تبليغاتX
... انـدکـی عــاشقـانــه

... انـدکـی عــاشقـانــه

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 12:32 توسط علی هـادیـان |


رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هر کس مرا

می بیند از دور میگوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری اما من مثل

 هرروزم با آن نشانی های ساده با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام ... این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم

گاهی کمی گیجم حس میکنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم

 گاهی -از تو چه پنهان- با سنگ ها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب

می دانم این روزها گاهی از روز و ماه و سال ، از تقویم از روزنامه بی خبر هستم

حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداً بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم این

روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم ازجمله دیشب هم دیگرتر از

 شب های بی رحمانه دیگر بود من کاملاً تعطیل بودم اول نشستم خوب جوراب هایم

 را اتو کردم تنها حدود هفت فرسخ در اتاقم راه رفتم با کفش هایم گفت و گو کردم و

 بعد از آن هم رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم و سطر سطر نامه ها را دنبال

 آن افسانه ی موهوم دنبال آن مجهول گشتم چیزی ندیدم تنها یکی از نامه ها بوی

غریب و مبهمی می داد....

 انگار از لا به لای کاغذ تا خورده ی نامه بوی تمام یاس های آسمان احساس می شد

 دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم از نردبان ابر ها تا آسمان رفتم در

 آسمان گشتم و جیب هایم را از پاره های ابر پر کردم جای شما خالی! یک لقمه از

 حجم سفید ابر های ترد یک پاره از مهتاب خوردم دیشب پس از سی سال فهمیدم که

رنگ چشمانم کمی میشی است و بر خلاف سال های پیش رنگ نارنجی و ارغوانی

 را از رنگ آبی دوست تر دارم دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر چندان

بزرگ وهیبت آور نیست این روزها دیگر تعداد مو های سفیدم را نمی دانم گاهی برای

 یادبود لحظه ای کوچک یک روز کامل جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز

می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی

دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند اما غیر

از همین حس ها که گفتم و غیر از این رفتار معمولی و غیر از این حال و هوای ساده

حال و هوای دیگری در دل ندارم رفتار من عادی است!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ، ترجیح می دهم چوپان باشم

                 همدیگر را جر بدهید !! من نی می زنم

دل نوشت : من تورا نمی سرایم !

                 تو خودت در واژه ها می نشینی

                خودت قلم را وسوسه  و شعر را بیدار می کنی ...

                (مخاطب خاص دارد )

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390 20:48 توسط علی هـادیـان |


امـروز تنـهایی ام بـه تـوان تنـهایی تـاریخ رسیده است

شک لعـنتی ات را بـه کـوزه ها بـسپار

بیـا بـگو تـمام آنچه را دیگران گفـته بـودنـد ، نـمی گـویی

بیـا بـگو بلدی دست دراز کـنی و عـریـضه ای کـه نـوشته ام را زیـر بالشت خـدا بگذاری

بیـا بـگو کـه بی خیال حـرفـهای چـرت دیگـران شده ای

یـعنی بی خیال ایـن داستان های تـکراری ات ، شک و ظـن و بـد گمانی

گـاهی خیال می کـنم الان است کـه روحم بـترکد ، دلـم بـترکد ، مـغـزم بتـرکد

بـبین ایـن جور وقـت هـا یـاد خدا کافـیـست

        ایـن جور وقـت ها همـین کـه بخـندی کافیـست

        ایـن جـور وقـت ها آدم زرنـگ نـشو ، دست پیـش رو نگـیر و بـرو

مـن سالهاست زخمی همـین رفـتارها هـستم

مـن سالهاست خسته هـمین حرفـها هـستـم

مـن امــروز تنـهایی ام کـوهی شـده بــر دوشم ...

اگــر می تــوانی زیــر بـغلم را بگـیر که صـاف بایـستم

یـادت بـاشد مـن سالـهاست خـدا را در آغـوش گرفـته ام

یـادت بـاشد مـن از طـوفـان گـریـختـه ام

یـادت بـاشـد مـن بـار و بنـدیـلم را از گـذشته بـسته ام ... کـه ایـنک اینـجایم

یـادت بـاشد مـن همـیشه بـرای تـنها رفـتن و رفـتن آمـاده ام ...

یـادت بـاشد مـن روزهـاست از سلام کـردن می تـرسم

یـادت بـاشد مـن از کلمه هـای درد آور فــرار کــرده ام

سـرگـیجـه دارم ...

لــعنـت بـه سر گیـجـه هـایی کـه حـاصل این کـلمـه هـاست

کـاشکـی مـست بـودم و سرم بـه دیـوار خـورده بــود

کـاشکی کـم خـوابی و کـم خـونی بــود ...

 کـاشکی سر گـیجه داشتـم امـا سـرگیـجه ام حـاصل ایـن کـلمه هـای لـعنـتی نبـود ...

بــه مـن سلام نکـنید ... آهـای بـا تــوام ... نــزدیـک من نـشو

مــن از هـمه آدمـهای مـثل تـو گـریـخـته ام ... می تـرسم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نـوشت ۱ : مـخاطب خـاص دارد .

پی نـوشت ۲ : شایـد مـرگ مـرا بـه مـن بـرسانـد

دل نـوشت : کسی هـست شانـه هـایـش را بـه من قـرض بـدهـد تـا یک دل سیـر گـریـه کـنم ؟

                بـدون هـیـچ حـرف ... و سئـوال و جـواب و دلـداری و نـصیـحت ...

آخـر نـوشت : حـرفـهایی هـستـند کـه نبـاید نـوشتـه شـونـد ، فقـط بـایـد گفـته شـونـد نـرم پیـش خـود

                 آرام در گـوش ، دنیـا  جـان شـنیـدن ایـن حـرف هـا را نــدارد.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 14:37 توسط علی هـادیـان |


کـاغـذ پـاره هـای ذهـنم را مچاله می کـنم

تـمام آنـچه بـرآنـها نـوشـتم، زیـر پـای سـفـر می گـذارم

بـرایـم کـوچکـتـرین چـمدانـت را بـیاور

حالا مـن می گـویـم ! تـو چـمدانـم را مهـیا کـن

روسـری مـادرم را بـردار ، آنکه از هـمه عـطر آگـیـن تـراسـت

نـمی خـواهـم حس بـویـایـیه مـادرانه را از یـاد بـبـرم

کهـنه تـریـن شال گـردن پـدرم را بـردار ، هـمیـن کـه لـمسش کـرده بـاشد کـافیـست

نـمی خـواهـم لـمـس گـرم پـدرانـه را از یـاد بـبـرم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشـت ۱ : پــدر هـمون کـسی ست که لـرزش دستـش دیـگه چیـزی از چـای

                    تـوو اسـتـکان بـاقی نگـذاشـته ، ولی بهـت می گـه بـه مـن تکـیه کـن ...،

                     و تـو انگـار کـوه رو پـشـتـت داری

پی نوشـت ۲ : می نـوشم بـه سلامـتیه تـنها زن شـوهــر داری کـه عـاشـقـشم ... مــادرم

دل نـوشـت : دلـتـنگی یـعـنی ، روبـروی دریـا ایـستاده بـاشی و خـاطره یک آهـنگ و خـیابان

                 خـفه ات کـند .

آخـر نوشـت : یـه عـمر رفـتیـم سیـنما آخـر نفـهمـیدیم ، دسـته های صنـدلی مال خودمـونه

                  یا بغـل دستـیمون !

                 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 14:14 توسط علی هـادیـان |


 

بـا تـک تـک سلـول هـای تـنم ، دلم تـنهـایی می خـواهـد!

دلـم می خـواهـد تـمام آدمـهایی کـه می شناسمشان یکهـو بـرای هـمیشه نـباشند دیگـر !

دلـم می خواهـد خوبـیهای هـمه شان جـمع شود در یـک آدم جـدیـد و

بعـد از یک تـنـهایی طـولانـی ، سـر از زنـدگی ام در آورد ...

دلـم می خواهـد سالـها نباشم ، بـروم یک جایی و سالها بـعد بـرگـردم ، مـثلا" !

خـستگی و بی حوصـلگی دارد می کـشد ام ..

دلـم می خواهـد بی آنکـه بـه عقب بـرگردم ، از نـو شـروع کـنم !

دلـم می خواهـد دوبـاره دلـم از بـعضی هـا بـریـزد ، ...

 راسـتی چرا دلم نمی ریـزد ایـن روزهـا ؟!

ایـن واقـعیـت غیـر قـابـل قبـولی ست ، امـا واقـعـا" اغـراق نیـست کـه مـن

آدمـهای زنـدگی ام را بـه یـاد نمی آورم!

مـن حـتی بـا خـودم حـرف زدن را هـم تـرک کـرده ام !

همـیشه دلم می خواست که یکی باشد ، کـه وقـتی حـرف می زنـم

مـحکوم بـه شنیدن نـصیحت و نـقطه نظـر و افسوس و هـمدردی و ایـن ها نـشوم ....

کـه آن بیـن دنـبال راهی بـرای مـاهی گـرفتـن نگـردد ، کـه جهـت

خود شیـریـن کـردن های بـیخـودی ،هـی نـگـوید مـی فـهمـد ام ...

کـه مجبـور بـه دادن تـوضـیح بـیشتـر و تـرجـمه حـرفهـای خـودم نـشوم ،

 کـه دست آخـر تـوی دلم نگـویـم عـجب غـلطی کـردم کـه هـمان اول

بـرنگـشتم بـگویـم ( مرسی خـوبـم )

کـار مـن امـا حالا بـه جایی کـشیده کـه نمـی خـواهـم حـرف بـزنـم!

مـن حتـی بـا خـودم حـرف زدن را هـم تـرک کـرده ام ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نـوشت ۱ :مـی دانی تـنهایـی کجایـش درد دارد ؟

                                                                 "  انــکــارش  "

دل نـوشـت :پـس سـومی کـه بـود گـریـه می کــرد ؟!

                 مـا کـه دو نـفـر بـیشـتر نـبودیــم !!

تــه نـوشت : تـفاوت مـن و تــو ...

               تــو زنـدگی می کـنی ـــ پـیـر می شوی ، تـمام می شوی

               مـن  عـاشـقت می مـانـم ، عـاشـقت می مـانـم ، عـاشـقت می مـانـم ...

                                                                                        ( مـخاطـب خـاص دارد )

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 23:24 توسط علی هـادیـان |


 

چـطـور تـوصـیـف کـنم ایـن را ؟!

جـنس طـراحی صحـنه هـای خانـه های شـلوغ و کـوچک و کـم نـور ،

بـیـچاره هـای تـنهـای فـیلم هـای صـد سال قـبـل اروپـا را ... دیـده ایـد ؟

دلـم یـه همچـیـن جایی می خواهـد با کانـاپه ای قـدیـمی اما راحـت و کـتاب هـایی

هـزار بـارخـوانـده شـده کـه روی هـم چـیده انـدشان ، هـمان جا دورو بـر مـیز و

 کـانـاپه و کـف زمـیـن و تـلویـزیـونی کـوچک روی یک جعـبه و یک عـالـمه عکـس

روی هـم ، روی هم روی دیوار ...

و یـخچالی پـر از آبجـو و بـستـه سـیگـار مـارلـبـورو  و یک عـالـمه

خـرت و پـرت دیگـر ...

دلـم یـه هـمچـین جایی می خـواهـد و آهـنگ " هـر جا چراغی روشـنه " داریـوش

هـیـچ هـم بـرایـم مهـم نـیسـت کـه چه چیـز راجع بـه مـن فکـر کـنـند ...

تـنها چـیـزی کـه مـهم است ، تـنهایی و سکـوت ایـن لـحـظه اسـت ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نـوشت ۱ : دوستـت دارم هـا را نگـه دار بـرای روز مـبادا

                    دلم تنـگ شـده هـا را ... عـاشقـتم هـا را

                    ایـن جـمله هـا را کـه ارزشمـندند الـکی خـرج کـسی نـکن !

                    بـاید آدمـش پـیدا شود ...

تـه نـوشـت : بعـضی حـرف ها هـستند کـه پُست نمی شن ـــ بـغض می شن

                  مـثه حـرفـای مـن ... 

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390 12:54 توسط علی هـادیـان |


دلـم بـد جـوری هـوس سفـر کـرده .... به هـر کجا که شـد

سـرد و گـرمـش هـم حتی مهـم نـیست

بـا چه کسی اش هـم مهم نـیست حتـی

بـرای مـنی کـه دیگـر خـیلی روزهـاست از ایـن مـردم مـتـنفرم ...

کـه کجایـش هـم مهم نـیست واقـعا"

هـم گم شـدن تـوی کـافه هـای هـرشهـری خـوب اسـت ..،

هـم گـم شـدن لا به لای گـله چـوپـانی دردهـاتی بـی اسـم و پـرت افـتاده و بی بـرق ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نـوشت :خـنـدیـدن خوب اسـت

               قـهقـهه عـالـیـسـت

               گـریـستن آدم را آرام می کـنـد

               امـا لعـنـت بـر بـغـض ....

تـرانـه نـوشت : زیـر پـاهامـون خش خش بـرگـای زرد

                     مـثل دوستیمـون هـوا خـیلی سرد

                     امـا چـه خـوب بـود !!

                     یـه کـافی شاپ ، قـهـوه و تـلخـیه حـرفات

                     چـشـماتـو بـغـض مـنـو  ـ سـردیـه دسـتات

                     امـا چه خوب بود ...!     (نوشتـه ای از یـه دوست )

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390 19:34 توسط علی هـادیـان |


 

مـن روان شـناس نـیسـتم

مـن خـودم سـردمـدار شکـست و انـدوه و اشـتباه و خـیس شـده بـاران غـم هـایی ام

کـه از در و دیـوار آوار می شـونـد ...

مـن خـودم پـرچـمدار اتـفاقـاتی ام کـه یا نـباید می افـتاد و افـتاد ،

یـا بـاید می افـتاد و نـیفـتاد !

بـا ایـن هـمه و با اینکه مـن روان شـناس نـیستم امـا خـوب می دانـم خـستگی و تـنهایی

و بـی حـوصلگی عـواقـب بـیماری فکـر کـردن اسـت ...

فکـر کـردن بـه چـیزهـایی کـه در وهـله اول بـه ذهـن ایـن جماعـت نـمی رسد

هـر چـند کـه در وهـله آخـر و پـس از سالها حـنجره پـاره کـردن بـاز هم نـمی رسد !

ایـن آدم ها تـوی ذهـنشان کـه بـا خودشان حرف می زنـند اسـمش را میگـذارنـد

 فکـر کردن !!

بگـذریـم اصلا" ...

ایـن روزهـا حال و هـوا و رنـگ دلـتان چـه رنگـی سـت ؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نـوشت : در خـواب هـایم هـر شب کسی خـودش را دار می زنـد

                 و آنـقدر نـاشی ست کـه هـمیشه چتـرش را جا می گـذارد تـا در خواب های ابـری ام

                 بـارانی بمـیرد ...!

تـه نـوشت : شـده تـا حالا خواب بـبینی کـه تـوو خوابـت داری خواب می بـینی !؟ 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 22:29 توسط علی هـادیـان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نـگـاه کـن !!
مــاه افـتـاده در دسـتـهـایــت ...
دسـتـهای مـاهــت مــال مـن ؟!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1390

تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو



پیوندها

هوای پاییز
گل آفتابگردون
تنهاترین
هیچستان
فصل شدید دلدادگی
سه شنبه ی خاکستری
یاد بگیر...
عقیق
مسافر شهرغم
شـــب نــمــنــاک
خـدا گـرفـتـی عـشقـمـو
دنــیــای مــن
نــیــلــوفــر آ بــی
عـشـق بـدون مـرز
عـاشـق عـشقـم و ...
دل شـيــدا
كـلبــه شيـريــن
دسـت نـوشـتـه هـا
آتـــش
و سالهاست اشکهای خدا اسمش شده باران
نـفـس هـاي بـارون
دلتـنـگي هـايــم
دنـيـا رو بـي تـو نمي خـوام يـه لـحظـه
مــرگ تـدریــجــی
احـسـاس كـبـود
بـارون بـاریـد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin