|
نه ، هوایی توو سرم نیست غیر ناله ، غیر هق هق سهم من از این زمونه حسرته ، بغض دقایق روی ابرا می نوشتم آرزوهامو چه آسون ندونستم که می میره یه روزی خاطره هامون نه ، دیگه حسی ندارم واسه از تو نوشتن مرگ این دقیقه هارو پای زشتی ها نوشتم تک و تنها زیر بارون اشک چشمامو ، خیابون مردی از بود و نبودش از همه دلا گریزون نه ، نمی خوام دیگه باشی این روزا ، توو لحظه لحظه ام دلو بد جوری شکوندی این روزا خستهء خسته ام تو برو ، منو رها کن دارم از نفس می افتم خیلی وقته واسه قلبم از نبودن تو گفتم ...... در جاده ای مبهم که نمی دانم به کجا می رسد ، سرگردانم کاش راهی میافتم ... نوری می دیدم ، یا دستی که مرا به مقصدی برساند.. مسافر کویر + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 23:55 توسط محمد علی |
|