تبليغاتX
تـرانـه هـای سـوخـتـه

تـرانـه هـای سـوخـتـه

نـه شاعرم ، نـه نـویـسنده .. خـط خـطی می کنم تـا مـطمئن شوم نـمرده ام .. هـمین

نه ، هوایی توو سرم نیست

غیر ناله ، غیر هق هق

سهم من از این زمونه

حسرته ، بغض دقایق

روی ابرا می نوشتم

آرزوهامو چه آسون

ندونستم که می میره

یه روزی خاطره هامون

نه ، دیگه حسی ندارم

واسه از تو نوشتن

مرگ این دقیقه هارو

پای زشتی ها نوشتم

تک و تنها زیر بارون

اشک چشمامو ، خیابون

مردی از بود و نبودش

از همه دلا گریزون

نه ، نمی خوام دیگه باشی

این روزا ، توو لحظه لحظه ام

دلو بد جوری شکوندی

این روزا خستهء خسته ام

تو برو ، منو رها کن

دارم از نفس می افتم

خیلی وقته واسه قلبم

از نبودن تو گفتم

......

در جاده ای مبهم که نمی دانم به کجا می رسد ، سرگردانم

کاش راهی میافتم ... نوری می دیدم ، یا دستی که مرا به مقصدی برساند..

                    مسافر کویر    ۱۵/۴/۱۳۸۶

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت23:55توسط محمد علی | |