|
بـهانه تا بـخواهی بـرای گـریـستن دارم ... دلـیل هـای زیـاد بـرای سر رفـتن و از صحنه رفـتن مـیان این هـمه گـلایه و بی تـرانگی، شاید تـو با آمـدنت بتوانی سـرودی از ادامه راه بـخوانی وقـتی روزنه شـوی در تاریکی ، دستم جایی بـند می شود دستکم ایـن بـار هـم از نـفس نـیفتادم... مـسافـر کـویـر ***** پ: ایـن روزهـا بی حوصـله ام ... حـتی بـرای نفـس کـشیدن + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 18:37 توسط محمد علی |
|