تبليغاتX
تـرانـه هـای سـوخـتـه

تـرانـه هـای سـوخـتـه

نـه شاعرم ، نـه نـویـسنده .. خـط خـطی می کنم تـا مـطمئن شوم نـمرده ام .. هـمین

مـا دیـر جـنبـیدیم ، آفـتاب زده بـود

خـدا چـشمهایش را می مـالـید و دلگـیر بـود از بی وفـایی ابـرها

مـن تـو را بـوسیدم و او دیـد

مـا دیـر جـنبـیدیم ، خــیــلی دیـــر

چاقـوی خـدا خـونی شد  .. و تـو هم بــی دل

آنـچنان که دیگـر شعـرهـایـم را هـم نمی خـوانی........

*****

پ ۱: قشنگ گفت ، آخر خط جاده ها ی خـسته.. بگو چقدر راه نرفته مونده؟؟

پ۲: من از هوای جاده دلگیرم... تو آخر راه و نمی دونی ... تو تنها نمی تونی.. مطمئنم نمی تونی

پ۳: گاهی باید مثل یک مارمولک رفتار کرد و زندگی ...

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت23:16توسط محمد علی | |