|
۱ـ نـمی دانـم چگـونه بگـویم کـه بـفهمی بـبـین ، تـلخ تـریـن حالـت ممکن را که فـرض کـنی ، بـاز هم هـق هـق مـن تـلخ تـراست اصلا" هـق هـق من تـلخ تـریـن لحظه دنـیاست ... نــه ؟!! ۲ـ تـو از تـنها چـیزی که سر در نـمی آوری ، دلـنوشته های مـن اسـت حالا فـرض کـن یک شاعـر عاشقـت شده است و خـودت را به بـیراهـه بـزنی .... ۳ـ مـن نمی نـویـسم که تـو بخـندی ، اما تـو بخـنـد تـو حـتی شـده بـه نـوشــته هـای مـن بـخـنـدی ، بـخـنـد ... * نوشته (اپـیزود) مخاطب خاصی دارد ، که شایـدهرگـزنداند مخاطبم اوست !! شاید هم بـداند* ***** پ ۱ : چقـدر خوب که هـمیشه حرفـهایی هـست بـرای نـزدن مـثل س ـ ک ـ و ـ ت مـن و شـاید تــو پ ۲ : حالا که رفـته ای بـه درک !! فـقط ایـن منی که عاشـقت بـود را ، پـس بـده لــطــفا" پ ۳ : پ ۲هـم مخاطب خاص دارد،که اتـفاقا" اوخودش خوب می داند ،با اوهستم .. بـله با توام + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 21:26 توسط محمد علی |
|