تبليغاتX
تـرانـه هـای سـوخـتـه

تـرانـه هـای سـوخـتـه

نـه شاعرم ، نـه نـویـسنده .. خـط خـطی می کنم تـا مـطمئن شوم نـمرده ام .. هـمین

۱ـ نـمی دانـم چگـونه بگـویم کـه بـفهمی

بـبـین ، تـلخ تـریـن حالـت ممکن را که فـرض کـنی ، بـاز هم هـق هـق مـن تـلخ تـراست

اصلا" هـق هـق من تـلخ تـریـن لحظه دنـیاست ...  نــه ؟!!

 

۲ـ تـو از تـنها چـیزی که سر در نـمی آوری ، دلـنوشته های مـن اسـت

حالا فـرض کـن یک شاعـر عاشقـت شده است و خـودت را به بـیراهـه بـزنی ....

 

۳ـ مـن نمی نـویـسم که تـو بخـندی ، اما تـو بخـنـد

      تـو حـتی شـده بـه نـوشــته هـای مـن بـخـنـدی ، بـخـنـد ...

 

* نوشته (اپـیزود) مخاطب خاصی دارد ، که شایـدهرگـزنداند مخاطبم اوست !! شاید هم بـداند*

*****

پ ۱ : چقـدر خوب که هـمیشه حرفـهایی هـست بـرای نـزدن

           مـثل س ـ ک ـ و ـ ت    مـن و شـاید تــو

پ ۲ : حالا که رفـته ای بـه درک !!

                                      فـقط ایـن منی که عاشـقت بـود را ، پـس بـده لــطــفا"

پ ۳ : پ ۲هـم مخاطب خاص دارد،که اتـفاقا" اوخودش خوب می داند ،با اوهستم .. بـله با توام

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت21:26توسط محمد علی | |