|
ذهـنـم از کـلـمه خالـیسـت پُـر از غـمم ، پُـر از درد ... لـبخـنـد را از یـاد بـرده ام بی حوصـلگی دارد از سـر و کـولـم می بـارد ، دل نـازک شـده ام ایـن روزهـا زود گـریـه ام می گـیـرد دلـم می خـواهـد فـریاد بـزنـم ، بـلند بـلند گـریه کـنم تا خـسته شـوم ، کـرخ شـوم و خوابم بـبرد دلـم می خـواهـد خـواب بـبـینم ، خـواب روزهـای خـوب ، خـواب رویـاهـایـم را دلـم می خـواهد روی ایـن زمـیـن ، بـیـن ایـن آدمها در هـجـوم انـبـوه نگـاهها و تـرس هـا و دلـشـوره هـا نـباشـم دلـم نـبـودن می خـواهـد .... مُـــردن شــایـــد... ***** پ ۱ : تـقـدیـم به کـسی کـه لحـظـه هـایش را خـط بـه خـط درک می کـنم... ایــزد عـزیـزم پ ۲ : نـوشـتـم بـرایـت بـا ایـنکـه خـوب می دانـم ، خـیلی هـا از بـودن مـن و تـو در کنار هـم راضی نـیـستـند !!! پ ۳: خـدمـت یه شخص بـه اصـطلاح مـحـترمی با اسـم ( نا شـناس و ... ،، کـه الـبـته نـا شـناس هـم نـیست ) بـایـد عـرض کـنم : شـما به جـای ایـنکه بـه مـا دو تـا تـذکـر بـدی و بـه حـالـمـون تـاسـف بـخـوری ، بـهتره کـمی بـه رفـتـارهـا و عـملـکرد خـودت و خـانواده ات فـکـر کـنی و سـری بـه عـلامـت تـاسـف بـه حـال خـودتـون تکـون بدی.. اگـر بـه نـتیجه ای رسـیدی چـه بـهتـر و اگـر بـه نـتـیجـه ای نـرسـیدی ، تـشـت آب سـرد رو گـذاشـتـن واسـه هـمیـن روزا ... + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 11:51 توسط محمد علی |
|