|
تـوو آیـنـه رو بـه رو شدم ، بـا خـود بـی حوصـلـه ام یـه دنـیـا آرزو دیـدم ، تـوی خـطـوط چـهـره ام چـه آرزوهـا کـه گـذشـت ، چـه حـسرتـا بـه لـب اومـد خـستـه از ایـن فـاصـله هـا ، هـیچکی سراغـم نـیومـد *** چـه نـاگـزیــر در سفـرم ، هـمـسفـر خـاطـره هـا خـسـتـگیـه چـهـره مـن ، صـدای پـای روزهـا نـگـاه بـه آیـنـه مـی کـنـم ، چـه غـم نـشیـنه ایـن چـشام سـپـیـدیـه سـیاهــیـا ، در گـذر ثـانـیـه هـام *** چیـن و چـروک روزگـار ، نـشسـتـه روی صـورتـم از تـه دل داد مـی زنم ، ایـن خـودمـم ، مـنه مـنم بـهار عـمر مـن گـذشت ، رسـیـده ام بـه انـتظار نمی شکنم آیـنه رو ، داد می زنـم دلخـوشــیـهامـو پــس بــیار ***** پ ۱ : بـه آیـنه نـگاه می کـنم ... هـر روز ... ایـن مـنم کـه بـودم ... خـاطره هـا در آیـنه جـا خوش کـرده اند پ ۲ : قـابل تـوجه خـانم به اصـطلاح مـحترم بـا نـام سه نـقـطه ... و نا شـنـاس کـه هـر دو نـوشـته هـای یک آدم تـوهـم زده سـت در نـظـرات پـسـت قـبلی : آستانـه تحـملم سیـر نـزولی دارد ــــ کـاش مـنفی نـشود !! خـدا رو شکـر حـداقـل فـهمـیدم یـه عـمـر بـا چه کسانی هـم کـاسه بـودم . افـسوس از ایـن عـمـر کـه بـیهوده هـدر شد...در مـعاشرت بـا تـو مـثلا" مـحـتـرم . و حالا یـه عـمر مدیـونت می شم اگـه لطف کنی و فایـل مـن رو کـلا" تـوی ذهــنت ببــندی .. خواهـشا" مـجبـورم نـکن بـا زبـون خـانوادگـیـت بـاهـات حـرف بـزنـم .. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 15:15 توسط محمد علی |
|