|
مـدت هـاسـت کـه نـنـوشـتـه ام نـه از خـودم ، نـه از بـاران ، و نـه حـتی بـرای او چـه طـنـینی دارد ایـن کـلام درواگـویه هـای دلی تـنگ ، کـه تـنهـایـی شـب را هـمـراز نگـاهـش می دانـد ... بـا سکـوت نـجـوا کـرده ام ایـن چـنـد وقـت نـوشـته ام امـا بـا واژه هـایی غـریـب کـه نـفهـمیـدم از کجا آمـده انـد واژه هـایی نـا دیـدنی و نـا شـنیدنی کـه خـودشان نـویسـنـده مـن شـدنـد ، بی ایـنکـه نـیاز بـاشـد دسـت بـه دامـن کـاغــذ و قـلـم شـوم... ایـن روزهـا ، جـوری عـجـیـبم انـگـار ابـری گـوشـه گـیـروعـبـوسـم وبـاد دارد مـرا ازکـنـج خـلوتی کـه گـزیـده ام بـه بـیـرون هِـی می کـنـد .. مـرا بـه سـوی رفـتـن و جـاری شـدن و بـاریـدن ..... ***** پ ۱ : دلـم کـه مـی شـکـند ـــ شـکـنـنده می شـوم خـودم هــم بـعـد بـیـدی ام کـه ازهـمـه بـادهــا مـی لــرزم ... ( ایـن روزهـادور، دور آدمـهایـی ست که بـه راحـتی دروغ می گـویـند و تـهـمـت می زنـنـد و دل می سـوزانـند ...!! ) " نـمیـدونم در فـرهــنگ لـغـات بـرای کـلـمه وجــدان، هــم مـعـنی یـا مـتـرادفـی در نـظـر گـرفــتن ؟! " پ ۲ : دیـدمـت بـعـد از چـهار سـال ، کـه بـرایـم یـاد آور خـاطـراتی بود .... اتـفـاقـا" هـمـینکـه غـیـر مـنتـظره دیـدمـت بـرایـم دلـچـسـب بــود ... غــم نـبیـنی دوسـت کـوچـک مـن ... دوسـت می دارمــت بـسـیــار + نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 10:13 توسط محمد علی |
|