|
مـردی کـه خیلی عـاشـق بـود ، پـشـت شـیـشه آسمان خـراش نـشسـته بـود و سـیگار می کـشـید ... آنـقـدر عـاشـق بـود کـه وقـتی آخـریـن پک را بـه سـیگارش زد یـادش رفـت کـه بایـد تـه سیگارش را پایـین بـیـندازد ... نـه خـودش را ( بـر گـرفـته از یک نـوشـتـه ) ***** پ ۱ : ایـن مـتـن رو وقـتـی خـونـدم ، یـه حـسی بـهم دسـت داد یـه حـسی شـبـیه .... حـدس بـزن شـبـیه چـی ؟؟؟ پ ۲ : غـزل گـفـتن کـار مـن نـیـست ، وقـتـی هـمـه قـافـیـه هـا را بـا خـتـه ام ... پ ۳ : مـن گـاهـی می نـشـیـنم و فـکــر می کـنـم ، و بـعـضی اوقـات فـقـط می نـشـینم ... + نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 13:8 توسط محمد علی |
|